ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

422

معجم البلدان ( فارسى )

ذو البان ديگر نيز ، در سينهء درهء آب بنى نفيل پسر عمر پسر كلاب است . ذو البان ديگر نيز در پيرامن « رقق » از آن بنى عمر پسر كلاب است . ذو البان ديگر نيز كوهى در كنار هضب النخل [ 485 ] و در پشت آن است ابن سكيّت اين را ياد كرده است . ذو البان ، در روايتى ديگر از سرزمين بنى بكّاء است . بوزياد گويد : ذو البان ، به گفتهء ابو زياد تپه‌اى است كه « بان » در آنجا رويد . طويق پسر عاصم نميرى چنين مىسرايد : عرفت لحبّى بين منعرج اللّوى * و اسفل ذات البان مبدى و محضرا الى حيث فاض المذنبان و واجها * من الرّمل ذى الارطى قواعد عقّرا بها كنّ اسباب الهوى مطمئنّة * و مات الهوى ذاك الزّمان و اقصرا « 1 » مىگفت : « مذنبان » نام دو دره در « ذات البان » است . بان ، نيز ديهى در مصر است . بان ، نيز ديهى در نيشابور در بخش « ارغيان » است . « 2 » از آنجا است : سهل پسر محمد پسر احمد پسر على پسر حسن بانى ارغيانى ، و فرزندش ابو بكر احمد پسر سهل . بانوب : باباى تك نقطه . نام سه ديه در مصر است نخست در خاور و ديگرى در باختر و سومين در اشمونين . باوجان [ و ] ديهى از اصفهان كه جز « بارجان » است . حافظ ابن نجّار هر دو را در « معجم » خود ياد كرده است . باور [ و ] جايگاهى به يمن است ، بدانجا نسبت دارد : حسين پسر يوحن پسر ابويه پسر نعمان باورى ابو عبد اللّه يمنى . از شهر خود براى تحصيل به جهانگردى پرداخت تا در اصفهان بزيست . از گروهى روايت دارد مانند فضل پسر محمد نيلى و ابو الفضل ارموى و ابن ناصر سلامى و جز ايشان . محمد پسر سعيد دبيثى حافظ و ابو الحسن على پسر محمد پسر عبد الكريم جزرى و جز ايشان از وى برنوشتند . او در اصفهان در ربيع يكم 587 درگذشت . باورد « 3 » [ و ] همان ابيورد است كه شهرى به خراسان ميان سرخس و نسا است . بدان نسبت دارد : ابو محمد عبد اللّه پسر محمد پسر عقيل باوردى معتزلى تندرو ( غالى ) بود به اصفهان مىزيست و حديث روايت مىنمود و پس از سال 420 درگذشت . باورى [ و ] و « ملندى » دو شهرند نزديك به يكديگر در سرزمين زنگيان ، از آنجا عنبر مىآورند . [ 486 ] ( 5 ) باوشنايا [ و ] با شين نقطه‌دار ، با نون و سپس ياى ميان دو الف . ديهى بزرگ از موصل نزديك « بلد » از كارگزارى بقعاء . گروهى دانشمند و نامور از آنجا برخاسته‌اند . به اول « 4 » [ و ] رودخانه‌اى بزرگ به طبرستان است . بايان : بخشى نامبردار به شهر نسف ، كه محمد پسر اسماعيل بخارى در آن مىزيست .

--> ( 1 ) . عشق خود را ميان پيچ « لوى » و پايين « ذات البان » يافتم . آنجا كه درهء « مذنبان » به شن‌زار فرو مىنشيند . در آنجا اسباب خوشى فراهم بود ولى عشق در همان زمان يا كوتاهتر بمرد . ( 2 ) . لسترنج : 418 . ( 3 ) . لسترنج : 420 . ( 4 ) . شايد تلفظى از « بابل » باشد و آن رودخانه‌اى است كه از جنوب شهر بابل كنونى سرچشمه گرفته ، در جائى كه امروزش « بابلسر » خوانيم به درياچهء خزر ريزد . شهر « بابل » تا سال 1306 خ « بارفروش » ناميده مىشد ( فرهنگ جغرافيايى ايران . استان دوم ج 3 ص 37 ) .